لرستان، در دل رشتهکوههای سترگ زاگرس، فقط یک جغرافیا نیست؛ روایتی زنده از زیست انسان در سختترین اقلیمها است.
پایگاه خبری تحلیلی بانگ بیشه؛ رضوان پاک منش -مردمان لر که قرنها با کوچنشینی، دامداری، کشاورزی دیم و زندگی روستایی خو گرفتهاند، ناگزیر بودهاند غذا را نه به عنوان «تنوع سفره»، بلکه به عنوان «ابزار بقا» بیافرینند؛ و همین نیاز، فرهنگی غذایی را شکل داده که امروز بخشی از هویت قومی لُرهاست؛ فرهنگی که در آن هر دیگ، داستانی دارد و هر لقمه، حافظهای تاریخی بوده است.
در لرستان غذا فقط برای سیر شدن نیست؛ غذا زبان است، خاطره است، طب سنتی است، و حتی تقویم فصول است.آشهای گرم برای زمستانهای برفی، خوراکهای خنک برای تابستانهای ییلاق، و غذاهای مقوی برای کار طاقتفرسای کوهستان بود.
بیشتر غذاهای محلی لرستان سادهاند، اما هوشمندانه:لبنیات محلی، گیاهان کوهی، غلات بومی و چربیهای طبیعی؛ ترکیبی که امروزه علم تغذیه آن را «رژیم سالم» مینامد.
برای مثال ترخینه داروی سرماخوردگی بود، دوغا معده را آرام میکرد، و بسیاری از آشها بدن را برای سرما یا کار سنگین آماده میساختند.
اما اکنون، شهرنشینی، مهاجرت، آپارتمانها، سوپهای آماده و فستفودها آرامآرام جای دیگهای سنگی و ساجهای داغ را گرفتهاند؛ و با رفتن مادربزرگها، دستورها نیز خاموش میشوند.
ترخینه؛ میراث زمستانهای بقا
ترخینه فقط غذا نیست؛ تکنولوژی ذخیرهسازی غذا در ایران باستان است.بلغور گندم را با دوغ ترش و سبزی کوهی میپختند، سپس خمیر را به شکل قرصهایی خشک میکردند و ماهها نگه میداشتند.
زمستان که میرسید، قرصها در آب جوش میافتادند و آش جانبخشی شکل میگرفت. این غذا سرشار از پروبیوتیک، تقویتکننده بدن و درمان سرماخوردگی بود.نوعی «آنتیبیوتیک طبیعی» پیش از آنکه پزشکی مدرن به روستا برسد.
اما امروز ترخینه قربانی سه چیز شده است:کار گروهی زنان از بین رفته، دوغ سنتی کم شده و سوپهای آماده جای آن را گرفتهاند.اکنون ترخینه بیشتر در خانه مادربزرگها نفس میکشد.
دوغا؛ خنکای تابستانهای کوچ
دوغا غذای عصرهای گرم ییلاق بود.دوغ، برنج و نعناع خشک، ساده، اما نجاتبخش.بعد از ساعتها کار زیر آفتاب، بدن را خنک و معده را آرام میکرد. امروز، اما نوشیدنیهای صنعتی و لبنیات کارخانهای جای آن را گرفتهاند.
و نسلی که خستگی واقعی کار بدنی را تجربه نمیکند، کمتر به چنین غذایی نیاز احساس میکند.
کلهجوش لری؛ غذای فوری دامداران
کشک، پیاز، گردو، نعناع و نان خشک غذای مردی که باید سریع دوباره به گله برگردد.نسخه لری آن با گیاهان کوهی و سیر وحشی معطر میشد و انرژی زیادی میداد.
با حذف نان خشک سنتی، نبود گیاهان کوهی در شهر و تغییر ذائقه به سمت برنج و خورشت، این غذا آرامآرام از سفرهها حذف شده است.
کوفتهریزه لری؛ غذای کار
کوفتهای ساده، کوچک و روزمره.گوشت، آرد نخودچی، سبزی محلی و برنج پخته در سس گوجه.نه مجلسی بود و نه پرزحمت؛ غذای کشاورزانی که فرصت تشریفات نداشتند.
امروز کوفته تبدیل به غذای مهمانی شده و نسخه کارگری آن دیگر جایی در آشپزخانه ندارد.
نان ساجی و چزنک رغو؛ طعم مهماننوازی
ساج فلزی روی آتش، خمیر نازک و روغن حیوانی…نان عشایر فقط خوراک نبود؛ نماد پذیرایی بود.مهمان که میآمد، نخستین صدایی که بلند میشد صدای چسبیدن خمیر به ساج بود.
اکنون نانواییهای صنعتی، حذف تنورهای خانگی و تغییر صبحانهها این نان را به خاطره تبدیل کردهاند.
قاتل نامرئی فرهنگ غذایی؛ شهرنشینی یا فراموشی؟
لرستان سرزمین آشهاست، اما بسیاری دیگر پخته نمیشوند.علتها سادهاند، اما عمیق، آپارتماننشینی و نبود فضای پخت سنتی، کمبود مواد اولیه طبیعی مثل کشک و روغن حیوانی، کمبود زمان در زندگی مدرن، گرایش نسل جوان به فستفود، مهاجرت و قطع انتقال دانش مادربزرگها است
از بین رفتن این غذاها فقط حذف چند دستور پخت نیست.با آنها واژگان لری میمیرند، آیینهای زنانه محو میشود، طب سنتی فراموش میگردد و هویت زاگرس کمرنگ میشود.هر غذا یک سند تاریخی است سندی خوراکی از سازگاری انسان با طبیعت است.
غذاهای محلی لرستان حاصل هزاران سال تجربه در کوهستاناند؛ سالم، اقلیممحور و هویتساز.اما اگر ثبت و احیا نشوند، در چند دهه آینده تنها نامی در کتابها خواهند بود.
حفظ این غذاها نوستالژی نیست.حفاظت از تاریخ، دانش بومی و بخشی از فرهنگ ایران است فرهنگی که هنوز بوی ساج داغ و دوغ ترش میدهد، اگر گوش شنوا باقی مانده باشد.



























